چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید...


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:دوشنبه 1 خرداد 1391-12:50 ق.ظ

Sentencees from greats...



اگر کسی احساس کرد که در زندگیش مرتکب هیچ اشتباهی نشده است،این بدان معناست که او هیچ تلاشی برای چیز تازه ای در زندگی اش نداشته است. 
 آلبرت انیشتین





چهار چیز را هرگز در زندگیمان نشکنیم:
صداقت ، ارتباط ، قول و قلب.
زیرا موقعی که آنها میشکنند صدایی به وجود نمی آورند ولی خیلی دردناک هستند.
چارلز دیکنز



هرکس فکر میکند که دنیا را تغییر دهد ، ولی هیچ کس فکر نمیکند که خودش را تغییر دهد!
لئو تولستوی




اگر ما نتوانیم کسی را که میبنیمش دوست بداریم، چگونه میتوانیم خدا را دوست بداریم؟
کسی که نمیتوانیم ببینیمش...
مادرترزا



من نمیگویم که 1000 بار شکست خوردم ، من میگویم که 1000روشی که میتواند از دلایل شکست باشد را کشف کردم
توماس آلوا ادیسون


سه جمله برای بدست آوردن موفقیت:
از دیگران بیشتر بدان
 بیشتر از دیگران کار کن
کمتر از دیگران انتظار داشته باش
ویلیام شکسپیر


اگر در مورد مردم قضاوت کنی ، زمانی برای دوست داشتن آنها نداری...
مادر ترزا




تاریخ:سه شنبه 26 اردیبهشت 1391-11:56 ب.ظ

سرودن پیوستن

باید که دوست بداریم یاران !

باید چون خزر بخروشیم

فریادهای ما اگر چه رسا نیست

باید یکی شود .

باید تپیدن هر قلب اینک سرود

باید سرخی هر خون اینک پرچم

باید که قلب ما

سرود ما و پرچم ما باشد . . .

باید در هر سپیدی البرز

نزدیک تر شویم

باید یکی شویم

اینان هراسشان ز یگانگی ماست . . .

باید که سر زند

طلیعه خاور

از چشم های ما

باید که لوت تشنه

میزبان خزر باشد . . .

باید که کویر فقیر

از چشمه های شمالی بی نصیب نماند

باید که دست های خسته بیاسایند

باید که خنده و آینده ، جای اشک را بگیرد

باید بهار

در چشم کودکان جاده ی ری

سبز و شکفته و شاداب

باید بهار را بشناسند

باید «جوادیه» بر پل بنا شود

پل ،

این شانه های ما .

باید که رنج را بشناسیم

وقتی که دختر رحمان

با یک تب دو ساعته می میرد

باید که دوست بداریم یاران !

باید که قلب ما

سرود و پرچم ما باشد . . .

از سروده های گلسرخی





تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-07:23 ب.ظ

تاریخچه روز جهانی کارگر:

126 سال پیش در اول ماه مه 1886، کارگران شیکاگو و به ویژه کارگران زن که از مذاکرات نتیجه نگرفته بودند ، برای کاهش ساعت کار ، جلوگیری از اخراج کارگران ، مزد یکسان برای زنان و مردان کارگر و حق برپایی اتحادیه های مستقل کارگری راهپیمایی کردند . پلیس حامی سرمایه حرکت آرام کارگران را وحشیانه به خاک و خون کشید و چند روز بعد ، دادگاه چند تن از رهبران کارگران را به مرگ محکوک کرد.
در سال 1889 سه سال پس از قتل عام کارگران شیکاگو ، کنگره بین الملل دوم ، روز اول ماه مه را روز جهانی طبقه کارگر نامید و با گذشت زمان و مبارزات پیگیر کارگران ، اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر در سراسر جهان شناخته شد.


   کارگر تنها و پراکنده هیچ چیز
                                              کارگر متحد و متشکل همه چیز




                 11 اردیبهشت (اول ماه می) روز جهانی کارگر را به تمام کارگران آگاه به حقوق خود تبریک عرض میکنم




تاریخ:سه شنبه 5 اردیبهشت 1391-09:51 ب.ظ

دنیای رویاهای من...

من در رویای خود دنیایی را میبینم که در آن هیچ انسانی ، انسان دیگر را خوار نمیشمارد.
زمین از عشق و دوستی سرشار است و صلح و آرامش گذزگاه هایش را میآراید.
من در رویای خود دنیایی را میبینم که در آن همگان را گرامی آزادی را میشناسند.
حسد ، جان را نمیگزد و طمع ، روزگار را بر ما سیاه نمیکند.
من در رویای خود دنیایی را میبینم که در آن سیاه و سفید ، در هر نژادی که هستی ، از نعمتهای گسترده زمین سهم میبرد.
هر انسانی آزاد است و شوربختی ، از شرم سر به زیز می افکند و شادی ، همچون مرواریدی گران قیمت نیازهای تمامی بشریت را می آورد.
چنین است دنیای رویاهای من!

                                                                                                    شاعر سیاه پوست : لنگستون هیوز




تاریخ:دوشنبه 14 آذر 1390-01:09 ق.ظ

جهان سوم

این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند. آدم ها هستند!
اشتباه نکنید! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم. جهان سوم شمایی. جهان سوم طرز تفکر ماست… نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم!




تاریخ:یکشنبه 22 آبان 1390-04:38 ب.ظ

رهگذر


سخن از ماندن نیست،
من و تو رهگذریم،

راه طولانی و پر پیچ و خم است،
... همه باید برویم تا افقهای وسیع،
تا آنجا كه محبت پیداست
و شاید
اینجا سر آغاز بودن است
و من و تو
و هیاهوئی در شهری سبز و آبی و خاكستری

ما می گریزیم
شاید از بودن
شاید از ماندن
شاید از رفتن

جز هراس ما را چه باید
من و تو رهگذریم
به فردا بیند یش
به طلوعی دیگر
و به آغازی دوباره
و ما گشایندهء راهیم
لغزش
صبر
مداومت

ولی بدان و باور كن
اینجا بی شك آغاز بودن ماست.




تاریخ:سه شنبه 17 آبان 1390-12:13 ق.ظ

کوه

((کوه‌ها وسیله اند، انسانیت نهایت است! ... هدف رسیدن به اوج قله ها نیست؛ بلکه ارتقاء انسانیت است!))
 «والتر بوناتی»


کوهها و صحراها مکانهایی هستند برای رسیدن به طبیعت، اما من کوهها و صحراهای درونم را جستجو میکنم...
 راینولد مسنر





تاریخ:چهارشنبه 4 آبان 1390-12:33 ب.ظ

والت ویتمن - برگهای علف

ای آن که دستم را گرفته ای ، هر که هستی ،
  بدون یک چیز ، همه چیز بی فایده ست ،
   پیش از آن که مرا بیش از این بیازمایی ،
    منصفانه هشدارت می دهم ؛
من نه آنم که گمان می کنی ،
بس متفاوتم ،
کیست که می خواهد پیرو من شود؟
کیست که داو طلب است تا دستخوش هیجان های من شود؟
راه مشکوک است ، نتیجه نامعلوم ، شاید ویرانگر،
باید دست از هر چیز دیگر بشویی ،
از تو خواهم خواست که من ،
تنها و یگانه معیار تو باشم ،
حتی نو آموزی ات طولانی ومشقت بار خواهد بود،
باید تمامی نظریه های پیشین زندگی ات را رها کنی ،
و همه ی هم نوایی ات را با زندگان ِ پیرامونت.
پس اینک مرا واگذار ،
پیش از آن که خود را بیشتر بیازاری ،
دست از شانه ام بردار،
رهایم کن و به راه خود برو...
 
والت ویتمن - برگهای علف





تاریخ:یکشنبه 3 مهر 1390-07:43 ب.ظ

زندگی میدان دو نیست

خیلی زود دیر می شود......... تکبر-خشم-نفرت-بی مهریرا کنار بگذارید و با عشق به زنده ها و زندگی بنگرید-
این شعـر توسـط یک نوجوان متبلا به سـرطان نوشته شده است. او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند. این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
رقص آرام
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
... در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
هنگامی که روز به پایان می رسد
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
در کله شما رژه روند؟
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پائید
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
"فردا این کار را خواهیم کرد"
و آنچنان شتابان بوده اید
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
تا بحال آیا بدون تاثری
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پایید.
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
کمی آرام گیرید
به موسیقی گوش بسپارید،
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد..
شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می توانید کمی امید به او و خانواده اش هدیه کنید زیرا با ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان امریکا 3 سنت برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.
آخرین تقاضای یک انسان را اجابت کنید و این میل را برای دیگران بفرستید.
یک نفر در ایران این ایمیل را برای 1500 نفر فرستاده است! ( مستر اعرابی )من اطمینان دارم شما می توانید آن را حداقل برای 5 یا 6 نفر بفرستید. لازم نیست از پول خود مایه بگذارید، تنها وقت خود را اختصاص دهید.
ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.




تاریخ:شنبه 25 تیر 1390-12:02 ب.ظ

لطفا برای دیگران ارسال کنید

محک: به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را می‌خوانند و برای این کار خیر وقت صرف می‌کنند. خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمی‌کشن و لحظه‌ای آرامش در کنار خانواده رو ندارن چقدر درد آور فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانواده‌ای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینه‌های درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راه‌های دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهم‌تر هستند و اون حمایت منو شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم. حال شما را با موسسه خیریه‌ای آشنا می‌کنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است: موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" به عنوان یک سازمان غیردولتی، غیرانتفاعی و غیرسیاسی در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسید و از همان زمان فعالیت رسمی خود را جهت تسکین آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌های آنان آغاز نمود.
از همان ابتدای تاسیس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسین متخصص و پاک نیت، موسسه "محک" توانست ظرف کمتر از یک دهه با بهره گیری از اعتماد و حمایت‌های آحاد مردم و سخت کوشی اعضاء داوطلب و اعمال روش‌های علمی و تخصصی در مراقبت‌های ویژه از بیماران و خانواده‌های آنان در کنار پیشرفت‌های علم پزشکی آمار مرگ و میر را از 75 درصد در دهه 60، به 25درصد در دهه80 برساند. موضوع فعالیت مؤسسه محک، انجام امور خیریه در زمینه‌های پزشکی، پژوهشی، پیشگیری، درمانی، خدماتی، بهداشتی، بیمارستانی، رفاهی و صرفا در جهت حمایت از کودکان مبتلا به سرطان می‌باشد.
محک تبلوری از ایفای نقش مشارکت مردمی در جامعه است که در بخش اول اساسی‌ترین شعار محک یعنی ”ما را یاری دهید و از ما یاری بخواهید” بر آن تصریح شده است. موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" توانسته است در طول 16 سال فعالیت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمایت قرار داده و امکان ساخت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان "محک" را فراهم آورد. خوب کسانی که از نظر مالی می‌توانند به این کودکان کمک کنند از لینک زیر وارد این سایت
بشن  و حالا کسانی که نمی‌توانند از نظر مالی کمک کنند چه کاری می‌توانند انجام بدهند: همون طور که می‌دانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این موسسه بشتابند پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند. اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود میل کنید. ممکنه شما با چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما ایمیل یکی از دوستانتان را دارید به آن دوست خود فقط  بتوانید میل بزنید بعضی‌ها هم ممکن است صدها ایمیل از دوستان خود داشته باشن به آنها میل بزنند. مهم فرستادن میل به دیگران است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند زنجیره‌ای از ایمیل‌ها به وجود می‌آید که باعث می‌شود تمام ایرانیانی که در اینترنت هستند این صفحه رو بیینند. راه دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید تا افراد بیشتری این صفحه رو ببینند. در آخر این صفحه نمایشگری از بازدید این صفحه گذاشته شده است که به شما می‌تواند کمک کند که چقدر این صفحه دیده شده است همه ما امیدوار هستیم بازدید عدد این نمایشگر از میلیون‌ها رد کند تا همه بدانند ایرانیان در کمک کردن به هموطنان خود حرف اول را می‌زنند. از شما ممنون هستیم که با نیت فقط خالصانه این کار را انجام می‌دهید آرزوی سلامتی برای تمام ایرانیان عزیز   
 
 
بگذارید این ایمیل به حیات خود ادامه دهد و برای  کسانی که برایتان ارزشمند هستند ارسال نمایید.
اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد!
شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با ارسال این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد……..                 





تاریخ:شنبه 4 تیر 1390-10:21 ب.ظ

زخمی که نمی بینیم ...

 می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ... ها، ... ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود " عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.
خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید. خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی . خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه . خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود شما زنانید که تمامی اینها را می پذیرید بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانتان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیرید .
 خشونت خود خودتانید و
                         
                              از ماست که بر ماست




تاریخ:شنبه 28 خرداد 1390-04:15 ب.ظ

به نقل از دست نوشته‌های «مهاتما گاندی» آمده است:

  من می‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم. من می‌توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم. من می‌توانم سکوت کنم،

 نادان و یا دانا باشم. چرا که من یک انسانم و این‌ها صفات انسانى است.

 : تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

 منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

 تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

 لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.

 و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى.

 و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.

 ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

 می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم....

 می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.....

 چرا که ما هر دو انسانیم.

 این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

 تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم....

 قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

 دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.

 حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند.

 دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

 چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

 من قابل ستایشم و تو هم....

 یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد.

 به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى.

 همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.

 ((نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند)).

 

                                                               






تاریخ:شنبه 17 اردیبهشت 1390-11:50 ق.ظ

قبل از قضاوت

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
......سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی




تاریخ:دوشنبه 22 فروردین 1390-04:00 ب.ظ

ثروتمند واقعی کیست؟

ز بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن کی...؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم
گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله سیاه پوست




تاریخ:دوشنبه 22 فروردین 1390-10:02 ق.ظ

دریافت کارت اهدا عضو


سلام دوستان عزیز
برای دریافت کارت اهدای عضو خود لطفا به این لینک مراجعه نمایید و با پر کردن فرم مربوطه کارت اهدای عضو برای شما ارسال خواهد شد ( لطفا حتما کدپستی 10 رقمی خود را وارد کنید در غیر اینصورت به هیچ وجه امکان صدور کارت برای شما نخواهد بود) در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر لطفا به صفحه اهدای عضو در فیس بوک مراجعه کنید(آدرس این صفح...
ه هم در پایان ذکر خواهد شد).با تشکر
www.iran-ehda.com









  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4